مردی از بندگان خدا صبح زود بیدار شد تا نماز صبح را در مسجد بجای آورد. او لباس پوشید ، وضو ساخت و راهی مسجد شد. در راه مسجد به یكباره زمین خورد و لباس هایش كثیف شد. برخاست خود را تمیز كرد و به خانه باز گشت. در خانه، لباس هایش را تمیز كرد خود را پاك كرد و راهی مسجد شد. در راه مسجد برای بار دوم در هما ن مكان قبلی زمین خورد و دومرتبه به خانه برگشته خود را تمیز كرد و لباس هایش را عوض كرد.
انگاه که دوست داری همواره یکی به یادت باشه به یاد من باش که من همیشه به یاد تو هستم
از طرف بهترین دوست شما خدای مهربان
سوره بقره ایه ۱۵۲
هرچه غیر خیال معشوق است
خار عشق است اگر بود گلزار
Whatever is other than the phantom of bloved is the thorn of love
even if it be a rosebower
نام او گوی ونام من کم کن
Speak his name
And name me less
گاهی نباید با ادم های دانا در افتاد چون برخلاف ادمهای نادان زود احساسی می شوند و واکنش نشان می دهند ادمهای دانا می رند برنامه می ریزند و روزگارخودت و تمام اجدادت رو سیاه می کنند :مثال ساده اش ..داستان خواجه نصیر و خلیفه عباسی : روزی هیئتی از ایلخانیان با خواجه برای دیدن خلیفه الله (زیاد سخت نگیرید و گیر ندید این لقب رو اوردم که تا داستان شیرین تر بشه ) رفته بودند قصر خلیفه تو شهر علی بابا و چهل دزد بغداد .خلیفه چون با جماعت ایرانی مشکل داشت (اصولا هم خلفای اموی و هم عباسی با ایرانیان مشکل داشتند گرچه حتی در مواردی چون قضای حاجت با بزرگان ودانشمندان ایرانی مشاوره می کردند ولی در دید انها ایرانی ها موالی بودند ) در اومد و به خواجه رو کرد وگفت :تو ایرانی هستی خواجه گفت بله من ایرانی. خلیفه گفت از گاوها یا از خرهاشون ..خواجه گفت :من از گاوهاشون ولی امروز شاخم رو یادم رفته بیاورم . خواجه به ایران برگشت و برنامه ریزی کرد و مغولان رو اماده کرد که به بغداد حمله کنند ولی مشکل اصلی این بود مغولان خرافه پرست بودند (ایینی که مغولان قبل از اسلام داشتند بر اساس طبیعت بود )و باورشان این بود اگر خون نماینده خدا (شما بخوانید خلیفه خدا) بر زمین بریزد عذاب نازل می شود ..خواجه گفت من راه کاری دارم
امروز داشتم اخبار سایتهای مختلف رو می خواندم ..این خبر نظرم را جلب کرد: خاک، غذاي مردم هاييتي
فقر وقحطی درد بی درمان جهانیست که در ان زندگی می کنیم
سر سفره داستان خبر رو نقل کردم
مادر خاطره ای مادربزرگ خود تعریف کرد که بر می گشت به زمان جنگ جهانی اول و اواخر حکومت قاجار که اشرار امنیت مردم رو سلب کرده بودند ..نقل می کرد زمانی بود که انقدر قحطی بود که مردم حتی کودکان مرده خود را خوردند .. من از تاریخ سررشته ندارم ..ولی شنیده بودم در ان زمان و حتی در زمان جنگ جهانی دوم یک هولوکاست واقعی در ایران روی داد وچندین میلیون ایرانی در اثر هجوم بیگانگان وفقر و اشرار و بیماریها از بین رفتند ….ای کاش می توانستیم درک کنیم رنج مردمان دیگر
راستی یک پوستر توی یکی از سایتهای مبارزه علیه فقر دیدم که سخنی از یکی از رییس جمهورهای امریکا بود ..پیداش کردم حتما هم حرف اون اقا رو می نویسم وهم ÷وستر قول می دهم
نمی دونم چرا وقتی سریال روزگارقریب رو می بینم بی اختیار غرق خاطرات کودکی خودم می شوم..نگاه محمد کودک هفت ساله به رفتار مردمان ان روزگار برایم خیلی اشناست.
کلمه قریب یعنی نزدیک ولی کلمه غریب یعنی دور ..
گاهی کلمات دارای تلفظ یکسان ولی معنای متفاوت..
درک معنای ان در روزهایی است که چه شیرین وچه تلخ ان را تجربه کردم
خوب دنبال یک عکس جالب برای اولین پست بودم ولی پیدا نکردم ولی..
یک لینک جالب درباره حمام 300 ساله کابل می گذارم که اقای ساتیار امامی در سفر به کابل به تصویر کشیده…فکر کنم قسمتی از سریال روزگار قریب که داستانش اتش زدن مدرسه رحمت الله بوسیله شاه نعمت جوان اذب اوقلی که نون از حمام قدیمیش می خورد یادتونه ..

با من همراهی کردند